
[ دوشنبه پانزدهم آذر 1389 ] [ 0:50 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]
![]()
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن
از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 18:35 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]
![]()
میزی برای کار ،
کاری برای تخت ،
تختی برای خواب ،
خوابی برای جان
،
جانی برای مرگ ،
مرگی برای یاد ،
یادی برای سنگ ،
این بود زندگی ...
[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 3:0 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]
ما باده پرستیم و از این خلق جدائیم
بر طور وجودیم چو موسی شده ازدست
بی پا و سر آشفته و جویای لقائیم
روحیم که در جسم نباشد که نباشیم
موجیم که در بحر به یک جای نیائیم
در صومعهٔ سینهٔ ما یار مقیمست
ما از نظرش صوفی صافی صفائیم
ما غرق محیطیم نجوئیم دگر آب
ای بر لب ساحل تو چه دانی که کجائیم
مائیم که از سایه گذشتیم دگر بار
ما سایه نجوئیم همائیم همائیم
مائیم که از ما و منی هیچ نماندست
در عین بقائیم و منزه ز فنائیم
گاهی چو هلالیم و گهی بدر منیریم
گاهی شده در غرب و گه از شرق برائیم
سید چه کنی راز نهان فاش نگفتیم
در خود نگرستیم خدائیم خدائیم
[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 2:54 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]
و رسوايي ِ ميان ِ مردمان
در گوشه ي تنهايي بر بينوايي ِ خود اشك مي ريزم،
و گوش ِ ناشنواي آسمان را با فريادهاي بي حاصل ِ خويش مي آزارم،
و بر خود مي نگرم و بر بخت ِ بد ِ خويش نفرين مي فرستم،
و آرزو مي كنم كه اي كاش چون آن ديگري بودم،
كه دلش از من اميدوارتر
و قامتش موزون تر
و دوستانش بيشتر است.
و اي كاش هنر ِ اين يك
و شكوه و شوكت ِ آن ديگري از آن ِ من بود،
و در اين اوصاف چنان خود را محروم مي بينم
كه حتي از آنچه بيشترين نصيب را برده ام
كمترين خرسندي احساس نمي كنم.
اما در همين حال كه خود را چنين خوار و حقير مي بينم
از بخت ِ نيك، حالي به ياد ِ تو مي افتم،
و آنگاه روح ِ من
همچون چكاوك ِ سحر خيز
بامدادان از خاك ِ تيره اوج گرفته
و بر دروازه ي بهشت سرود مي خواند
و با ياد ِ عشق ِ تو
چنان دولتي به من دست مي دهد
كه شأن ِ سلطاني به چشمم خوار مي آيد
و از سوداي مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم.
[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 2:48 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]

از وسط برو
یک نفر از پشت سر صدام زد، صدا خیلی آشنا
بود، ولی هر کاری کردم صاحب صدا را نشناختم. با هم دست دادیم ... و احوالپرسی کردیم
بعدش هم یارو گفت:
- دارم از «وسط محله میام ... رفته بودم پیش دکتر.»
-
خدا بد نده !
- وسط سرم یک جوش زده بود، جوش چرکی ...
- ان شاءالله خوب می
شه، چیزی نیس.
وسط راه پیشنهاد کرد بریم توی یه کافه ای بشینیم، خستگی بگیریم و
قهوه ای بخوریم. قبول کردم.
گارسون را صدا کرد:
- برای ما دو تا قهوه
بیار.
- تلخ باشه یا شیرین؟
- مال من متوسط باشه ... نه تلخ نه شیرین،
متوسط
دوست من خیلی بی حوصله بود، گفتم:
- از چی ناراحتی؟ جواب داد:
-
از دست این پسر وسطی ام کسلم .رفوزه شده . معلم ازش پرسیده: قرون وسطی چیه؟
.نتونسته جواب بده.
- کلاس چندمه؟
- کلاس دوم متوسطه اس
اون یکی
امتحاناش بد نشده بود .
همه ی نمره هاش متوسط بود اما سر قرون وسطی نمره تک
آورده و ...
- غصه نخورین . امسال حتماً قبول می شه.
- اما پسر بزرگم تا
بخواهی به تاریخ علاقه داره، مخصوصاً به دوران قبل از قرون وسطی و تاریخ دوران بعد
از قرون وسطی ...
من این دوست را هنوز به جا نیاورده بودم. برای این که او را
بشناسم، ناچار شروع به سؤال هایی گوناگون کردم:
- حالا تو کدوم محله می
نشینید؟
- تو محله ی «اوسط آباد» ... یک روز سرافراز بفرمایین ... از «وسط
محله» که تشریف میارین برسید به اوسط آباد میدانگاهی که وایسین، درست روبروتون وسط
درخت ها یه خونه ی چوبی می بینید ... اون جا منزل بنده اس ... منزل بدی نیس، اما
متأسفانه:
اتاق وسطی اش چکه می کند ...
- کار و بارتون چطوره؟
- بد
نیس، متوسطه ... اما وسط ماه گذشته یه معامله یی کردیم که واسطه سرمون کلاه گذاشت،
امان از دست این واسطه ها، خدا نکنه آدم به دامشون بیفته ... حالا بگذریم ...
-
قربون. به عقیده ی سر کار که وسط گود هستید، وضع دنیا آخرش به کجا می رسه؟
...
- «آخه این که وضع نشد، باید یک حد وسطی را رعایت کرد ... باید طرفین
بشینن، قشنگ با هم حرفاشونو بزنن یه حد وسطی را قبول کنن که وضع دنیا یه خورده آروم
بشه ! اصلاً این وضع کاملاً به زیان طبقه ی متوسطه ... طبقه ی بالا که راحته، طبقه
ی پایین هم که چیزی حالیش نیست، ولی وای به روزگار طبقه ی وسطی ها ... آخه آقای من،
جان من، عزیز من، دنیا و مردم که این وسط اسباب بازی نیستن، آخه ...»
پریدم وسط
حرفش ...
- منظور شما ...
- خیر، خیر ... بنده منظوری نداشتم، نمی خواد وسط
دعوا نرخ تعیین کنید بنده یه آدمی هستم متوسط الحال کاری هم به کار کسی ندارم، اما
این وسط دلم به حال مردم می سوزد! ...
- خب، خوشحالم که کار و بارتون خوبه، ان
شاءالله بهترم می شه.
- خدا رو شکر که شریکم آدم خوبیه، نه زیاد پیره نه زیاد
جوون، سنش متوسطه، قدش متوسطه، وضع و حالش متوسطه، خلاصه همه چیزش ماشالا خیلی
متوسطه ...
- خب با اجازه تون من دیگه باید برم.
- منم کار دارم، می خوام
برم مغازه گل فروشی، می خوام چندتایی نشاء گل بخرم و بکارم وسط باغچه مون، راستی،
اینو می خواستم عرض کنم: یکی از بدبختی های ما اینست که مملکتمون به اندازه کافی
وسطیت نداره ...
- چی فرمودین؟
- عرض کردم ما تا می تونیم باید برای مملکت
وسطیت تربیت کنیم ... اصلاً چرا باید دانشگاه کرسی وسطولوژی نداشته باشه؟! .... چرا
یه عده وسطولوگ های متخصص برای مملکت وسطولوژیست قابل تربیت نمی
کنن؟
گفتم:
- «حق دارید، کاملاً درسته.»
دست همدیگر را فشردیم و جدا
شدیم. او از پشت سر مرا صدا زد. گفتم:
- بله؟ ...
داد زد:
- از وسط
برو، از وسط برو ... جلو بیفتی زیر دست و پا له میشی، عقب بمونی دستت به جایی بند
نیس ... تا می تونی از وسط برو، از وسط برو ...
[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 2:35 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]
مسابقه فوتبال دوستانه بین روستای چهاربره و قائدطاهر که در پایان با نتیجه ۳بر۲ بنفع روستای چهاربره خاتمه یافت
[ شنبه هفدهم فروردین 1392 ] [ 1:32 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]
[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 20:39 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]
مدیریت کلی روستای روستای چهاربره همانند سایر روستاهای ایران بر عهده دو نهاد است:
1. دهیاری؛
2. شورای روستا
لازم به ذکر است که منظور از واژه مدیریت در اینجا فقط مدیریت رسمی است. یعنی از نظر دولت حاکم این دو نهاد وظیفه اداره امور را در سطح روستاها بر عهده دارند. بنابراین برای خوانندگان محترم این اشتباه پیش نیاید که تمام کارهای روستاها را این دو نهاد انجام می دهند، چون قبل از این طرح نیز مردم روستاها بدون هیچ مشکلی به زندگی عادی خود می پرداختند.
در ادامه به اعضای این دو نهاد به ترتیب اشاره می شود:
1. دهیار روستای چهاربره :
..............................
۲. اعضای شورای روستای چهاربره :
۱) - غلام گودرزی فرزند حاج علی میرزا
ـ آخرین مدرک تحصیلی : خواندن و نوشتن
۲) - بهمن گودرزی فرزند محمد
ـ آخرین مدرک تحصیلی : ابتدائی
۳) - علیرضا گودرزی فرزند حسین
ـ آخرین مدرک تحصیلی : خواندن و نوشتن
۴) - شاه محمد گودرزی فرزند احمد
ـ آخرین مدرک تحصیلی : خواندن و نوشتن
[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ 0:54 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]
[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ 0:32 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]

خبرگزاری فارس: گاز رسانی به روستاهای دورافتاده وصعب العبور با استفاده از مخازن سی ان جی در دستور کار شرکت ملی گاز ایران قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس یکی از طرح های جدید گاز رسانی به روستاها و شهر هایی که دارای راه های صعب العبوری هستند استفاده از مخازن گاز در آن مناطق است به طوری که به جای احداث کیلومترها لوله کشی گاز و دسترسی به این روستاها می توان از مخازنی استفاده کرد و لوله کشی گاز از طریق این مخازن انجام شود.
دروغ گفتن هزینه ندارد..........
در روستای چهاربره ۴سال پیش شروع به گازرسانی کرده اند و تاکنون هیچگونه پیشرفتی نداشته صرفا چند کانال درسطح روستای حفاری شده که مشگل تردد را بیشتربرای مردم فراهم کرده است.
[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 14:10 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 13:51 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]

کمبود امکانات آموزشی و بی توجهی در امر نظارت بر کار پیمانکاران ساخت مدارس و پروژه های گاز رسانی و همچنین اجرای طرح هادی در روستای چهاربره باعث سرگردانی اهالی و در بخش آموزش نوجوانان و جوانان شده و با ادامه تحصیل آنها در شهرهای اطراف موجب تحمیل هزینه برای خانواده کم درآمد خود میشوند.ای کاش مسئولان هم کمی به فکر این مردم مظلوم و صبور باشند .
مطمئنا مردم این روستا هیچوقت ظلم و ستم علاءالدین بروجردی نماینده بروجرد وهمچنین کم لطفی مسئولین استان و دولت مردان را فراموش نخواهند کرد........
[ پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 ] [ 18:37 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ] [ 7:47 ] [ غلام رضا معظمی گودرزی ]
[ ]


